این سکوت نیست فریاد است
احمد جلالی فراهانی
من میان این قاب اگر خندیدم به هوای آسمان بود نه زمین. آینه نیک می داند که سرخی لبخند من به قامت هیچ پنجره ای دوختنی نیست. ماه هم اگر چراغ شب شد از عظمت خورشید است وگرنه عمر هر فانوس و مشعل و شمعی تا طلوع سپیده بیشتر نمی پاید. بگذار نام مرا ستاره ها تکرار کنند ای شمع! که تو پروانه ای را هم اگر آتش زدی به بهانه خورشید بود نه تک شعله ای که تو باشی. ماه می داند و مهر هم. شلمچه می داند و فاو هم. که من اگر سوختم ققنوس بودم و تو اگر ماندی خروس. من ققنوسم مرا آلوده تدابیر خاکی و شعار گرفته امروز و فردای خود مکن. من ققنوسم مرا به ارزانی قفسی که برای خود ساخته ای نفروش. قطره قطره خون من یادگار من است در تاریخ. قطره های خونم را از در و دیوار شهرت نیاویز. سکوت یارانم که به جا مانده اند و هر روز هزار بار جگر خود را خون می کنند و دمی بر نمی آورند بشنو! این سکوت نیست فریاد است. فریاد آنها را قربانی آلودگی های کرم گرفته سیاست های پوسیده خود نکن. مرا قربانی نکن. یارانم را قربانی نکن. من اگر سوختم حالا دیگر جزئی از خورشیدم. من اصلأ خود خورشیدم، مرا آلوده ابرهای شهر دودآلوده هر روز تکراری ات نکن!
روزنامه ایران، سه شنبه 9/7/1381
