تاریخ معاصر جهان به دلایل گوناگون شاهد ظهور کشورهای نیرومندی است که بعضا به جای قدرتهای ضعیف شده یا از میان رفته قرار گرفته اند. این کشورهای نیرومند که بخش بزرگی از توان آنها در دیپلماسی و تبلیغات و اطلاعات در مورد امور خارجی گرد آمده طی این سده ها و دهه ها نشان داده اند که به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن جایگاه خود نیستند و اکراه شدیدی نیز دارند که عضو جدیدی را به جمع خود بپذیرند. برنامه های کلان این کشورهای قدرتمند در سطح جهان همواره بر حفظ این جایگاه برای خودشان و در هم شکستن بزرگی و نیرومندی کشورهایی است که به موقعیت آنها نزدیک می شوند. این کشورهای نیرومند زمانی بطور مستقیم به سرزمینهای دیگران وارد می شدند و با نام استعمار آنها را بین خودشان تقسیم و در اصل تجزیه می کردند و در هستی آن مردمان شریک می شدند. بعد از آن , این تجزیه و شراکت را وسیله حکومتهای دست نشانده به انجام می رساندند و امروز این تجزیه و شراکت تحت نام جهانی و بین المللی وسیله شرکتها و سازمان ها و گروههایی انجام می شود که پسوند جهانی و بین المللی را به همراه دارند. سازمان ملل متحد و تعدادی شرکتهای نفتی و گازی و معدنی و تجاری و واسطه گر و موسسات خیریه و بشر دوست از این قماشند. چه کشورهایی این سازمانها را ساخته و پرداخته اند و هدایت می کنند و چه کشورهایی از فعالیت آنها سود می برند و کدام زیان می کنند؟ آیا سازمانها و شرکتهایی که که دارای پسوند بین المللی و جهانی و بدون مرزند نماینده همه ملتهای جهانند؟ آیا تعداد مشخصی کشور نیرومند برابر با کل جهانند؟ اینها دامهایی است که در ادامه سیاستهای استعماری گذشته برای خرد کردن دیگر کشورها و سهیم شدن در منابع گوناگون معدنی و انسانی آنها وسیله تعدادی کشور نیرومند و اکثرا فقیر از نظر منابع زیر زمینی انجام می گیرد و امضاها و آرای مثبت و تائیدات کسانی که از سوی کشورهای ضعیف و اکثرا فاقد حاکمیت ملی پای ورقه های این سازمانها و شرکتها داده شده و ثبت می شود ارزش انسانی و ملی و میهنی نداشته و حقوق کشورهای ریز و خرد شده را تامین نمی کند و اگر جز این بود بعد از دهه ها از تشکیل این سازمان ها و شرکتها و موسسات و... امروز نباید شاهد گرسنه و برهنه و بی سرپناه و بی سواد در غنی ترین سرزمینهای جهان باشیم.
