رهبر نهضت پان ایرانیسم
به جناب آقای سید محمد خاتمی
رئیس جمهوری اسلامی ایران
پاینده ایران
بنام خداوند جان و خرد
جناب آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی ایران
اینک که در یکی از حساس ترین برهه های تاریخ جهان و ایران قرار گرفته ایم، اینک که کشتی سرنوشت «جامعه بزرگ ایرانی» در اقیانوس مواج حوادث، بدون سکان داران آگاه و دلسوز و توانمند، در مسیر حوادث ناشناخته و بل در هم شکننده سرگردان و تلاطم زده است.
من، بنام یکی از فرزندان این ملت بزرگ و ستم کشیده و بنام نخستین سرباز و کوشنده جبهه نبرد «پان ایرانیسم» که بیش از پنجاه و هفت سال است در مسیر تاریخ ایران و هویت سیاسی و حغرافیائی و فرهنگی و مذهبی، «جامعه اقوام بزرگ ایرانی» نبرد را دنبال می کند، این نامه سرگشاده را بسوی شما می فرستم.
انگیزه ارسال این نامه به سوی شما بدان سبب است که گذشته از عنوان «ریاست جمهوری اسلامی ایران» برای جنابعالی درک قبول مسئولیت و وظیفه ای را نموده ام که پس از «تحول دوم خرداد ماه ۱۳۷۶» در اجتماع عظیم دانشجویان تهران (در روز شانزدهم آذرماه سال ۱۳۷۷) بدان صریحأ اشارت نموده و یکایک آن مواعید را چونان بخشی از رسالت و خواسته های جامعه متحول ایران، در این مقطع از زمان می باشد، برشمردید و آشکارا و با صراحت و قاطعیت شناخت آن اصول را یادآور شدید. مهمتر آنکه انجام آن مواعید را از الزامات بی چون و چرای مبارزات و کوشش های آتی خود اعلام نمودید.
هم بدین سبب، بدون آنکه بخواهم و بخواهیم وارد چند و چون و کم و کیف گذشته جنابعالی شویم، بیان همان اصول و قبول آن مواعید و مسئولیت ها را در آن حد ارج می نهیم که اکنون از مواضع مشترک و الزامات تحولات جامعه بزرگ ایرانی است. با هر نوع تفکر و اندیشه ای که وابستگان به این ملت بزرگ و سرفراز داشته باشند، از آن سخن به میان میاوریم.
نگارنده این سطور که سالان متمادی است بحکم اصول و مبادی تاریخ جامعه بزرگ ایرانی و با قبول مسئولیت چنین مبارزاتی در فراز و نشیب های گوناگون قرار داشت و دارد،می بایست برداشت های خود را که بنظر می رسد، چکیده ای از برداشت های فرزندان تحول طلب جامعه ایرانی و معتقدان به نیرومندی و آزادگی این سرزمین خدائی و ملت با فر و فرهنگ ایران می باشد، بیان دارم.
شما، باورهای خود را در این مقطع از زمان که در موارد متعدد باورهای ما نیز میباشد، چنین بیان داشتید:
یکم - جریان دوم خرداد:
۱_ آن، یک حرکت بوده است در مسیر ایجاد تحولات و نه یک انتخابات«محض». ۲_ جریان دوم خرداد با خود آرمانها و هدفهائی داشته است، برای انجام تحولاتی که شما بدان آرمانها و مقاصد مهر تأیید گذاردید. ۳_ وصول به آزادگی و نفی سیاست های انحصار طلب و در هم شکستن زنجیرهای «ارتجاع و قشریت»، از مهمترین آرمانهای آن حرکت میباشد. ۴_ آزادی تفکر و اندیشه همانگونه که روال و سنت فرهنگی و اجتماعی هزارها ساله جامعه ایرانی بوده است، می بایست بی چون و چرا پذیرفته شود.
اکنون بدون اینکه بخواهم وارد بحث های فلسفی و جامعه شناسی شوم، به این مهم اشارت می کنم که شما مجموعه این سیاست ها و نظرات را در شعارهائی از قبیل: حرکت بسوی جامعه مدنی - «اعمال و استقرار حاکمیت ملی» - استقرار «نظام قانون مندی» و از همه مهمتر صیانت «عزت و حرمت انسانی» و بالاخره دفاع و تأمین هر چه بیشتر استقلال و آزادی و حقوق حقه ملت ایران نام بردید. و این همه را بحق در پناه «توسعه سیاسی» قابل تحقق دانستید.
دوم - برداشت جامعه ایرانی از نظام حاکم بر «سرزمین مادر» ایران کنونی:
این برداشت جز این نیست که نظام ویژگیهای بایسته خود را بعنوان نظامی فراگیر و با ماهیت «حاکمیت کلی جامعه ایرانی» از دست داده است. متأسفانه «نظام جمهوری اسلامی ایران» نه تنها نتوانست به سبب خود کامگی ها و ندانم کاری گردانندگان آن به نظامی تبدیل شود که «ام القرای اسلام» باشد- بلکه بمرور به نوعی «حاکمیت فرقه ای» تبدیل گردید. بدین ترتیب مدت مدیدی است که نظام «مشروعیت تام مذهبی، ملی و مردمی» را از دست داده است.
سوم - رأی مردم در دوم خرداد ماه:
جناب آقای سید محمد خاتمی، رأی قاطع مردم در روز دوم خرداد ماه، هرگز برای تأیید نسبت به کل نظام بویژه نسبت به«حاکمیت فرقه ای» آن نبوده است. بلکه به دلائل گوناگون که همگان بر آن آگاهی دارند، این رأی و تأیید بیش از بیست میلیون مردم این سامان از شما و در تأیید آرمانهای تحول طلب و در مجموع رأی بر نفی حاکمیت فرقه ای و انحصار طلب بوده است.
چهارم – حوادثی که از آن هنگام تا شانزدهم آذرماه ۱۳۷۷ بوقوع پیوست:
تمامی این سلسله حوادث حاکی از اقدامات خودسرانه و زیان بخش و ایران بر بادده و «دین ستیز» ، «حاکمیت فرقه ای» میباشد که بطور فشرده، عبارت است از:
هجوم ها و یورش های همه جانبه بر حقوق مردم و سلب ابتدائی ترین آزادیهای سیاسی و اجتماعی و مطبوعاتی – غارت و چپاول اموال عمومی – به مسلخ فرستادن هزاران شیعیان آنسوی مرزها – ایجاد فاجعه افغانستان – فراهم ساختن موجبات نفوذ سیاست های ضد ایرانی و صهیونیستی در مناطقی وسیع از قفقاز گرفته تا دیگر سرزمین های آسیای مرکزی – گردن نهادن به تجاوزات بر حقوق تاریخی و سیاسی و جغرافیائی ایران در خلیج فارس – فراهم آوردن موجبات ارتکاب جنایت های آشکار بر ضد جان و روان انسانها و گروهها، مباشرت و معاونت رسانه های گروهی و بویژه مطبوعاتی و تریبون های رسمی دیگر – و بالاخره انجام قتل های فجیع و به شهادت رساندن دو تن از فرزندان مبارز این سرزمین پروانه اسکندری(فروهر) و داریوش فروهر و متعاقب آن انجام قتل های دیگر از قبیل: شادروان مختاری و شادروان پوینده و ...
پنجم – تحول شانزدهم آذرماه ۱۳۷۷
آقای خاتمی – وقوع چنین حوادثی پیاپی و شوم و سالب آزادیهای مطبوعاتی و حقوق فردی و اجتماعی و ملی شما را در روز شانزدهم آذرماه (روز دانشجو) به دانشگاه کشانید و شما در این مرحله مهم از تحولات جامعه ایرانی و بعنوان نمودار حرکت دوم خردادماه بر اوج این تحولات قرار گرفتید و در میان فریادهای پر خروش هزارها فرزندان «ایرانزمین» اعلام داشتید:
حرکت اجتماعی و سیاسی را در میان خانواده ها و هم کلاسی های خود هر چه بیشتر گسترش دهید – خواسته های مطروحه در دوم خردادماه به بعد آرمانهای بر حق ماست، آنها را بخواهید و با شدت هم یخواهید – خواست های خود را برای تغییر قانون اساسی در هر سطح و با هر سلیقه که داشته باشید دنبال کنید – شهادت فروهرها را برای شناخت مرتکبین و مباشران و محرکین آن در هر مقام که باشد، پیگیری نموده و کوتاهی نخواهید کرد.
آقای خاتمی – بدین سان آنچه در شانزدهم آذرماه گذشت، از سوی شما بعنوان قبول مواعید دوم خرداد ماه و بعنوان قبول حرکت فخیم و وسیع اجتماعی پذیرفته شد.
ششم – پس از شانزدهم آذرماه و اعلام قبول مواعید دوم خردادماه تا کنون:
آقای خاتمی در آن موارد و دیگر آرمانهای مطرح شده در اجتماع روز شانزدهم آذرماه، از سوی جنابعالی تاکنون چه اقداماتی صورت گرفته است؟! نتیجه چنین است:
الف – تعرض هر چه بیشتر گروههای فشار و خودکامگی های «حاکمیت فرقه ای» بر حیثیات عمومی و آرمانهای ملی و معتقدات اجتماعی، جامعه ایرانی، همچنان ابعاد گسترده تری یافته است. مبارزات سیاسی و اجتماعی، همچنان از سوی خودکامگان، بعنوان بدعت های مذهبی «گروهی خاص» بر جامعه تحمیل گردیده است. بگونه ای که مبارزات سیاسی و اندیشه ای اجتماعی یک نوع جرم و گناه و عدول از نظامات الهی ساخته و پرداخته آن محور فشار، تلقی گردیده است.
نمونه بارز آن، یورشی است که از سوی سازمان های باصطلاح اطلاعاتی و امنیتی و نیز غالب ارگانهای زیر پوشش «نظام سالاری اداری» حاکمان یکسونگر، بر حرکت های سیاسی و اجتماعی پان ایرانیست ها و دیگر ملیون میهن پرست و آزادگی طلب وارد آمده و می آید.
گذشته از پرونده های عدیده که بموقع و در صورت ضرور بیان خواهد شد. روز بیست و یکم آذرماه بعنوان یاد روز، درهم شکستن توطئه تجزیه آذربایجان، «روز گریز اهریمن»، از سوی حزب پان ایرانیست، اعلامیه هایی منتشر گردید. یورشی از سوی مأموران دستگاه و «عوامل فشار» صورت گرفت. نتیجه آنکه از آن تاریخ تا کنون یکی از کوشندگان و مبارزان پان ایرانیست در قید بازداشت میباشد.
انجام اقداماتی از این قبیل دقیقأ معارض با اصل آزادگی اندیشه های سیاسی و حرکت های اجتماعی میباشد. مگر آنکه بپذیرید که در جامعه ایرانی سوای یک نوع «تفکر جزمی» اندیشه دیگری حق حیات و اظهار موجودیت ندارد.
ب – عاملان و محرکان و قاتلان شهیدان بزرگوار تاریخ معاصر ایران (فروهرها) که از دیرپاترین کوشندگان راه سرفراز، «مکتب پان ایرانیسم» بوده اند در آن بستر فکری پیوند زناشوئی این دو چهره مبارز بسته شد و با وجود اندک اختلاف نظر در شیوه های مبارزاتی به آرمانهای والای نیرومندی و آزادگی و سرفرازی «جامعه بزرگ ایرانی» وفا و صفا داشتند، همچنان نامعلوم و ابهام انگیز است – در این مورد کار بجائی رسیده است که نشریاتی از قبیل روزنامه کیهان، عاملان قتل این شهیدان را خود آنان معرفی می نمایند و بدینسان مهر تأئید بر ارتکاب این جنایت گذاشته میشود – که این خود نوعی مباشرت در معاونت و فراهم ساختن زمینه است. نتیجه چنین اغماض ها و بی بند و باریها این است که در پی توطئه شهادت فروهرها قتل های دیگری صورت گرفت و مبارزانی دیگر مشمول چنین ترورهای جنایتکارانه شدند.
اکنون نیز همچنان تهدید به قتل و یورش بر دیگر مبارزان آزاده و بزرگی طلب جامعه ایرانی ادامه دارد.
پ – کار این خود کامگی، عوامل، «حاکمیت فرقه ای» بجایی رسیده است که از تریبون های عمومی بمانند نمازهای جمعه، سخن گویانی چون آقای مصباح یزدی جامعه را به دو نوع (شهروندان درجه یک و درجه دو)؟! تقسیم می نماید و دیگری اظهار تأسف جامعه را بر ریشه یابی این قبیل قتل ها گناه میشمرد و آنان را به استغفار از ارتکاب چنین گناهی فرا می خواند؟!
هفتم – نتیجه آنکه:
همانگونه که بیان شد نتیجه اعمال این «حاکمیت فرقه ای» که تمامی ویژگیهای «حکومت عام دینی – ملی و مردمی» را از دست داده است، به آنجا رسیده است که باالمره، حقوق سیاسی و تاریخی جامعه بزرگ ایرانی و تیره های فرهنگی و مذهبی وابسته به آن مورد مخاطره قطعی قرار گرفته است. خلیج فارس یکسره در اشغال نیروهای بیگانه است. در مناطقی چون افغانستان عمدتأ به سبب اهمال ها و ناتوانی های «حاکمیت فرقه ای» حوادثی شوم پیش آمده و در پیش است. در مناطق آزاد شده آسیای مرکزی به سبب عدم درک مسئولیت «حاکمیت ناآگاه» همچنان شعله های مخاطره و گستره نفوذ قدرت های استعماری زبانه می کشد. در خیابان ناصر خسرو خرمشهر، موشک مهاجمان منطقه فرود می آید – اقتصاد ملی از هم پاشیده – بیت المال مورد چپاول و غارت قرار گرفته است – یأس و نابسامانی – فقر عمومی – چهره هولناک خود را نمودار ساخته است.
این همه حرکت و جنبشی وسیع را حکایت میکند. هرگاه به آن توجه نشود و شما، مسئولیت خطیری را که بعهده دارید در نیابید – هرگاه دیگران بخود نیایند، معلوم نیست بر جامعه ما چه خواهد گذشت؟!
هشتم – راه حل ها مشخص است:
را هرگز در طریق، اصرار بر استمرار حاکمیتی نتواند بود که دیر زمانی است، «مشروعیت ملی و حتی مردمی و مذهبی» خود را از دست داده است. جریان ها و حرکت های وسیع و توفنده ای در پیش است. دیگر «حاکمیت فرقه ای» نمیتواند محور و اساس یگانگی «جامعه بزرگ ایرانی» باشد، نمیتواند، هدایت کشتی سرگردان را به ساحل امن و آرامش به عهده بگیرد.
باید شرایط «انتقال حاکمیت»، را از وضع نابسامان کنونی به وضعی که اتحاد و یگانگی همه تیره های وابسته به «جامعه بزرگ ایرانی» را فراهم سازد آماده نمود.
آقای خاتمی – شما به دور از «حاکمیت فرقه ای» وضع و موضعی خاص دارید – میتوانید به این مهم اندیشه کنید و حرکت ملت ایران را یاری نمائید. اتفاق چنین افتاده است که شما در «وضع خاص» از تحولات اجتماعی قرار گرفته اید – هر گاه آن را دریابید، همه، شما را یاری می کنند – هر گاه از آن غافل شوید، متأسفانه عقوبتی سخت در پیش خواهد بود.
نهم - «انتقال حاکمیت»:
تردید نداشته باشیم که انجام این «انتقال به حق حاکمیت» از «وضع کنونی» به «وضع شایسته آن» - از الزامات اجتناب ناپذیر تاریخی و اجتماعی و فرهنگی است. هیچ تمهیدی خاص – نمیتواند تیرک در هم شکسته «حاکمیت فرقه ای» را زیر پوشش و چتر گسترده «جامعه بزرگ ایرانی» و تحولات الزام آور تاریخی و اجتماعی نگهدارد.
دهم – پایان مقال:
جناب آقای خاتمی – در پایان سخن در این مقال یاد آور می شوم که ما چون دهه های گذشته به وظایف تاریخی و اجتماعی خود عمل خواهیم نمود – ما را از تهدیدها و صدور «احکام دیگر تیر» باکی نیست. ما به دنبال مابازإ نیستیم و صرفأ در کسوت خواستاران «قبول شهادت» در راه یگانگی و آزادگی و سرفرازی ایران بزرگ، راه می سپاریم – چون دیگر مبارزان طریقت مقدس «پان ایرانیسم» که این راه را پیموده اند.
سخن من این است که: وعده های شانزدهم آذرماه ۱۳۷۷ را که استمرار مواعید دوم خرداد است از دل و جان بپذیرید. آنگاه میتوانیم در مسیر حرکت اجتناب ناپذیر جامعه بزرگ ایرانی، با درک رسالت هائی که در پیشگاه ملتهای ستم کشیده جهان قرار دارد حرکت کنیم.
هرگاه جز این باشد – بمانند موارد دیگر که برای سایرین گفتم و درنیافتند دچار داوری سخت و تلخ تاریخ خواهیم شد.
تمامی مسئولیت مفاد این نامه را شخصأ به عهده می گیرم.
پاینده ایران
تهران – صبحگاه سی ام آذرماه ۱۳۷۷
رهبر نهضت پان ایرانیسم
محسن – پزشکپور(پندار)
۱۳۷۷/۹/۳۰
Irredentism
نهضت آزاد سازي ؛ جنبش بازستاني ؛ ادغام طلبي
از لفظ ايتاليايي "ايردنتا" به معني رها نشده و عنوان يك نهضت ملي گراست كه هدف اوليه آن ، آزاد ساختن اقوام ايتاليايي و اراضي محل سكونت آنها از تسلط خارجي بوده است . واژه مزبور در سال 1878 در ايتاليا رواج يافت . اكنون بيانگر تمايلات مردم يك كشور به انضمام مناطق همجوار و متعلق به كشور ديگر است كه در آن مناطق ، اقليتهاي قومي ، فرهنگي و زباني متعلق به كشور اول زندگي مي كنند .
"فرهنگ علوم سياسي" _ علي آقا بخشي – مينو افشاري راد _ صفحه 346 (با تصحیح)
ماجراي به هم رسيدن دو عضو يك خانواده پس از چند سال يا چند دهه كه به هر دليلي از هم دور بوده و هم اكنون يكديگر را يافته اند همواره شيرين و شنيدني است . هر كدام از اين خواهر و برادران يا پدرو مادر و فرزندان در اين سالها سختي ها و خوشي هاي بسياري را از سر گذرانده اند تا به اين روز رسيده اند و آنچه باعث جستجوگري براي يافتن بستگان درجه اول يا اعضاي خانواده در ميان انسانهاي مختلف در اطراف آن عضو خانواده شده چيزي جز طبيعت فرد براي رسيدن به جمع اصيل خانواده خود نيست . خانواده اي كه در همه لحظات چه سخت چه خوش پشت و پناه يكديگرند با رهگذراني كه تنها شريك موفقيتها و همراه گذرای انسانند قابل قياس نيستند .
در جهان امروز در ميان سرزمينها و ملل مختلف جهان نيز هر ملت همچون خانواده اي مي ماند كه به تك تك مردمانش اصالت مي بخشد و پشت و پناه آنان است . ملتهايي كه سرزمینهایشان به هر عنواني تجزيه مي شوند جز بي پناهي چيزي بدست نمي آورند همچون ايران ، هند ، اندونزي و معدود ملتهايي كه تا كنون با آگاهي و اراده مرزهاي تحميلي را از درون سرزمينهايشان برچيده اند در رديف كشورهاي طراز اول جهان قرار گرفته اند همچون چين ، آلمان و اسپانيا .
اخبار مداوم آزار و كشتار تبار ايراني در پشت مرزهاي تحميلي وسيله حكومتهاي سلطه گر يا نيروهاي فرا منطقه اي مايه تاسف و تاثر است ؛ قفقاز ، تركيه ، ميان رودان يا عراق ، پاكستان و افغانستان .
سياست منطقه اي يك حكومت شكل گرفته بر آرا و اراده ملت ايران بايد حركت در جهت برچيدن ديوارهاي جدايي كه در دل سرزمين ملت ايران كشيده شده است باشد .
