مسائل و مقولات مربوط به انسانها , خانواده ها و ملتها همیشه در قالب یک نظم کلاسیک یا مدرسه ای یا کلاسه بندی شده قابل بررسی و حل و فصل نیست زیرا هر موجودیتی بویژه موجودیت های زنده و بالاتر از آن موجودیتی که توانایی اندیشیدن و تصمیم گرفتن و انجام دادن کار یا برنامه ای دارد بجز یک سری مسائل پایه ای و کلی در دیگر مسائل و در موقعیتها و شرایط گوناگون با نوع مشابه خود فرق کرده و قابل تغییر است. برای روشن شدن نظم کلاسیک و نظم طبیعی مثالی می آورم: _ به قطعه زمینی در میان دریا که از هر طرف آب آنرا در بر گرفته باشد جزیره می گویند که فارسی آن آبخوست است."فرهنگ فارسی عمید"_ و این تعریف پایه ای یا کلی است ولی آیا همه جزیره ها با هم برابر یا هم مساحتند؟ آیا همه جزیره ها با هم هم سطحند؟ آیا همه جزیره ها با هم هم شکلند؟ آیا همه جزیره ها در یک دوره زمین شناسی بوجود آمده اند؟ آیا همه آنها در یک طول و عرض جغرافیایی قرار دارند؟ آیا همه آنها در یک دریا قرار دارند؟ آیا همه آنها فقط در اقیانوس ها هستند یا در دریاها و دریاچه ها و خلیج ها و تنگه ها نیز قرار دارند؟ آیا پوشش گیاهی و جانوری و انسانی همه آنها یکی است؟ آیا ..... . بدین ترتیب جزیره ها که دارای اندیشه و روان نیستند بر روی آبهای کره زمین بر اساس یک نظم طبیعی شکل گرفته اند نه یک نظم هندسی و کلاسیک. ولی تولید صنعتی فلان کارخانه در زمان و شکل معین و برای منظور مشخص از یک نظم کلاسیک پیروی می کند . توضیح اینکه انعطافی که در نظم طبیعی وجود دارد به هیچ عنوان در نظم کلاسیک وجود ندارد یعنی آن موجودیت جانداری که تابع نظم طبیعی است می تواند کلاسه بندی را در بخشی یا دوره ای از نظم طبیعی زندگی خود بگنجاند ولی آیا یک تابع نظم کلاسیک می تواند چیزی بیشتر از آنچه برایش تعریف شده باشد و از خود خلاقیتی ارائه دهد؟ خلاقیت فردی و جمعی از استعداد که موهبتی طبیعی است سرچشمه می گیرد و نظام مدرسه ای یا کلاسیک اگر در خدمت این موهبت قرار گیرد آن را به نبوغ می رساند ولی اگر کار بر عکس شود و استعداد در خدمت همیشگی نظم کلاسیک قرار گیرد قابلیت های خود را از دست خواهد داد و فرد مستعد در بهترین شرایط چیزی بهتر از یک مهره خوب نخواهد شد. پس از این توضیح کوتاه و از همین دریچه وارد سیاست می شویم و به بررسی کشور می پردازیم. _ یک کشور یک واحد سیاسی است و مجموعه ای از این واحد های سیاسی است که نقشه سیاسی جهان را تکمیل می کند. از نظر ساختاری , کشور از به هم آمیختن سه عنصر "سرزمین" , "ملت" و "حکومت" پدیدار می آید. رابطه , اداره سرزمین , از سوی حکومت , بر اساس اراده ملت , یعنی منافع ملی , پیوند دهنده این سه پدیده است و به این ترتیب است که از جمع این سه پدیده مفهوم , کشور واقعیت می یابد. به این ترتیب سه پدیده , سرزمین , ملت , و حکومت , اجزای جدایی ناپذیر یک اصل هستند و جدایی پذیری این سه پیکر سبب نابودی کشور خواهد شد. "ایده های ژئوپولیتیک و واقعیت های ایرانی - صفحه 26 - پیروز مجتهد زاده" _ بدین ترتیب ما با یک واحد با سه عنصر روبروایم که هر کدام از این عناصر نیز دارای پایه هایی می باشند. واحدهایی به نام کشور در سر تا سر جهان که لزوما هیچ کدام از آنها با توجه به سه عنصر سازنده شان شبیه به هم نیستند. سرزمین بدون ملت معنا پیدا نمی کند و ملت نیز بدون سرزمین تبدیل به جماعت سرگردان می شود. رابطه این دو بدون استمرار زمانی و تاریخی نیز شکل قرنطینه و مهمانی به خود می گیرد. ملت برای تامین بیشتر خود و سرزمینش و اجرای اصول پایه ای امنیت وعدالت و سلامت خانواده ها و افرادش دست به تشکیل حکومت می زند. از دید درونی و برونی یا شکل ظاهری و محتوای ساختاری می توان به نوع نظم موجود در حکومت پی برد. از آنجا که دو نوع حکومت پادشاهی و جمهوری در بیشتر کشورهای جهان وجود دارد و کشور ما نیز سه دهه است که شکل خاصی از نوع دوم آن را تجربه می کند به بررسی این دو نوع حکومت از دیدگاه نظم طبیعی و کلاسیک می پردازیم. همه ما می توانیم تعریف جمهوری و پادشاهی را در کتابها و سایتهای فرهنگ علوم سیاسی ببینیم ولی تا کنون در چندتای آنها به موضوع زمان در حکومت اشاره شده است؟ امروز اگر دقت کنید در بیشتر کشورهایی که با سیستم کلاسیک جمهوری اداره می شوند و می خواهند در میدان سیاست جهان امتیازات بیشتری کسب کنند روسای جمهور توانمند دو دوره متوالی انتخاب می شوند و گاه سیاستمداران حاکم به دنبال راهی می گردند تا وی را بعد از دو دوره بدون وقفه به شکلی در بالای هرم حکومتی نگه دارند. در این کشورها می بینیم که اکثرا با تغییر رئیس جمهور و هیئت دولت ناگهان برنامه ها هم تغییر کرده و اثرات نامطلوبی در زندگی خانواده ها می گذارد. از آنجا که هر برنامه و پروژه یا حادثه ای می تواند چهارچوب زمانی معین و کلاسیکی نداشته باشد و زمان وقوع و ادامه بحران هایی چون زلزله و قحطی و جنگ و رکود را همیشه نمی توان پیش بینی کرد وجود مدیریت و مسئولیت با محدودیت زمانی نیز اثرات سو این بلایا را بیشتر می کند. از دید خدمت گذاری یا خیانت گری نیز کسی که استعداد و سابقه خیانت دارد نباید یک لحظه هم به دستگاه حکومت راه پیدا کند و از توانایی کسی که استعداد و سابقه خدمت دارد باید بیشترین زمان استفاده را برد.
ولی در کشورهایی که با سیستم طبیعی شاهی یا پادشاهی یا شاهنشاهی که مختص ایران است اداره می شوند این مشکلات وجود ندارد. پادشاه و نخست وزیر که با رای مردم یا نمایندگان مردم در مجلسین انتخاب می شوند در صورت اثبات توانایی خود می توانند برای مدت نامحدود و نامعین به کار خود ادامه دهند _ مانند دوره 4 ساله سلطنت پتر کبیر در کشور تزاری روسیه و خارج شدن این کشور از دوران عقب افتادگی قرون وسطایی و وارد شدن به جرگه قدرت های بزرگ جهان , دوره 45 ساله امپراتوری موتسوهیتو در کشور امپراتوری ژاپن که به توسعه یافتگی این کشور منجر شد و به دوره میجی مشهور گشت , دوره 22 ساله نخست وزیری ماهاتیر محمد در کشور پادشاهی مالزی که به صنعتی شدن این کشور انجامید , دوره 10 ساله نخست وزیری تونی بلر در کشور سلطنتی مشروطه انگلیس و مهار بحران اجتماعی و اداره لشگر کشی به عراق و افغانستان و بسیاری نمونه های دیگر _ ولی هر گاه که ناکارآمدی آنان ثابت شود و یا فرد بهتری از سوی مردم و یا نمایندگان آنان معرفی شود از کار برکنار شوند و این شیوه می تواند شامل همه رده های شغلی اجتماعی چون وکیلان و وزیران و کارکنان ارشد و جز’ بخشهای دولتی و خصوصی باشد یعنی معیار ماندن هر کسی در هر پستی توانایی و تجربه و تخصص او در انجام آن وظیفه و رضایت کسانی که از خدمت او بهره می برند باشد نه یک زمان کلاسه بندی شده. مساله بعدی وراثت است. بیشتر خصوصیات هر فرد از راه وراثت به فرزندش منتقل می شود و اگر فرزند از نسل با استعدادی باشد و آموزش های پایه ای را به درستی فرا بگیرد و با زمان جلو برود می تواند در جایگاه پدر و مادرش قرار بگیرد و اگر این جایگاه حکومتی باشد کسب تایید مردم واجب می شود در غیر این صورت جایگاه به فرد مناسب تر سپرده می شود. بدین ترتیب استمرار و اقتدار و امنیت که از مشخصه های نظام های طبیعی سیاسی است شکل می گیرد و حقوق و هویت و حیات میهن و ملت و حکومت حفظ می شود.
گامهایی برای تبیین بیشتر ملتگرایی ایرانی
نقدی بر نوشتار دکتر مهدی مؤیدزاده
دکتر مهدی مؤیدزاده از اعضای شورای سی نفرهی مرکزی «جبههی ملی ایران» که سالهاست افتخار آشنایی با ایشان را دارم، همانطور که خود اشاره کردهاند، در پی فضایی که با سخنان مهندس کورش زعیم، از دیگر اعضای شورای مرکزی آن جبهه دربارهی دیدگاههای جبههی ملی نسبت به موضوع قومها و تیرههای ایرانی و رابطهی آن با مرام ملتگرایی شکل گرفت، مقالهای نوشتند با عنوان: «برتری یک ملت بر ملل دیگر در نهضت ملی ایران راه نداشته است».
با سپاس از تارنمای خرده گیری
ادامه مطلب
مشخصات
سن ۵۲
ملیت ايراني
مذهب : اسلام
وضعیت خانوادگی :متاهل
تحصیلات : مدرک دانشگاهي متخصص بیهوشی
شغل : مقام بلندپايه دولتي
مرتبه و موقعیت وزیر اطلاعات در کابینه شریف امامی و وزیر آموزش و پرورش در کابینه ازهاری
تاریخ اعدام ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۸
محل: تهران, ايران
نحوه اعدام: تيرباران
شرح زندگی:
1.دكتر محمدرضا عاملي تهراني در 10 دي ماه 1306 خورشيدي در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان امير معزي و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون و ايرانشهر به پايان رسانيد و در دانشكده پزشكي به تحصيل پرداخت و به اخذ درجه دكترا در زمينه بيهوشي نائل گرديد.
2. در سال 1344 به عضويت هئيت علمي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران برگزيده شد و در دانشكده پزشكي تدريس ميكرد. دكتر عاملي تهراني در دوره بيست و دوم از مهاباد و در دوره بيست و چهارم از تهران به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد.
3. دكتر عاملي تهراني كه قائم مقام دبير كل حزب پان ايرانيست بود هنگام طرح ِ لايحه (1) بحرين در مجلس شوراي ملت دولت را استيضاح كرد و به همين جهت در دوره بيست و سوم هيچ يك از پان ايرانيستها به مجلس راه نيافتند. فقط دكتر فضلالله صدر كه در همين جريان از حزب پان ايرانيست جدا شد و حزب ايرانيان را تشكيل داد انتخاب گرديد.
4. دكتر عاملي تهراني هنگام دبير كلي دكتر باهري در حزب رستاخيز ايران به قائم مقامي دبير كل انتخاب شد و در دولت شريف امامي به وزارت اطلاعات و در دولت ارتشبد ازهاري به وزارت آموزش و پرورش منصوب گرديد.
5. هنگام شركت در دولت شريف امامي براي بررسي وضع آتش زدن سينما ركس آبادان به آن منطقه رفت و گزارشي تهيه كرد كه آخوندها را مسئول آن دانست ولي دولت وقت مصلحت انتشار گزارش او را نديد وي بعد از انقلاب دستگير و به خاطر همين گزارش هم به جوخه اعدام سپرده شد.
6. دكتر عاملي تهراني هيچگونه ثروت و اندوختهاي نداشت و با مصادره اموال او و بستگانش اگر مختصر ثروتي هم داشت به يغما رفت. همسر شريف و فرزندان او در مضيقه كامل بودند و نميدانم در چه وضعي هستند؟ (همه دارایی ایشان یک ماشین پیکان و تعدادی کتاب بود.ایشان در خانه ءکرایه ای زندگی میکرد)
دكتر محمدرضا عاملي تهراني انساني بزرگوار و پزشكي برجسته و سياست پيشهاي خوشنام بود.
در دوره بيست و دوم مجلس شوراي ملي كه يك گروه پنج نفري از حزب پان ايرانيست انتخاب شده بودند دكتر محمدرضا عاملي تهراني چهره درخشاني در مجلس شوراي ملي بود{سال ١٣٤٦ به عنوان نماینده مردم مهاباد (استان آذربایجان غربی) در مجلس انجام وظیفه کرد.} كه هر بار به سخن ميپرداخت حس احترام همگان را جلب ميكرد. او را انساني شريف و فردي ممتاز و با سواد و منصف و منطقي شناختم. با اين كه نماينده مخالف دولت بود به قدري در بيانات او استدلال و منطق وجود داشت كه حتي دولتيها هم او را تحسين ميكردند زيرا كه او ذرهاي از جاده انصاف و حقيقت منحرف نميشد. اهل هو و جنجال و تظاهر و خودخواهي و عوام فريبي نبود.
اتهامات واهی ایشان :
شکنجه; قتل و/يا قتل مسلمانان و /يا مبارزين; محاربه با خدا، رسول خدا و نايب امام زمان; مفسد في الارض; مقاومت در مقابل انقلاب/ انسداد راه خدا
ملاحظات
خبر اعدام دکتر محمد رضا عاملی تهرانی و ٢٠ نفر دیگر در روزنامه کیهان به تاریخ ١٨ اردیبهشت ١٣٥٨ به چاپ رسید. وی یکی از ۴۳۸ نفریست که اعدامشان در گزارش اسفند ۱۳۵۸ سازمان عفو بین الملل اعلام شده است. سازمان عفو بین الملل، بر مبنای گزارشهای رسانههای ایرانی وخارجی و خبرگزاری رسمی پارس لیستی از متهمینی را که دادگاههای انقلاب از زمان تأسیس تا مرداد ۱۳۵۸ محکوم کردند تهیه کرده و در این گزارش منتشر کرده است.
دستگیری و بازداشت
اطلاعی در مورد جزئیات دستگیری و بازداشت این متهم در دست نیست.
دادگاه
روزنامه کیهان بخشی از اتهامات و دفاعیات دکتر عاملی تهرانی را در محاکمه، که در شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی تهران انجام گرفته بود، منتشر نمود. اطلاعات کامل درباره جلسه دادگاه در دست نیست.
اتهامات
متن کیفر خواست در گزارش روزنامه منتشر نشده است. روزنامه کیهان اتهامات شخصی علیه دکتر عاملی تهرانی را اعلام نکرد بلکه اتهامات جمعی علیه او و ٢٠ نفر دیگر را چنین منتشر نمود: "[محاربه] با خدا و نایب امام و توهین به امام، شکنجه و ستم و آزار مردم و شرکت در کشتار و قتل عام مردم". بنا به گزارش عفو بین الملل جرایم دکتر عاملی تهرانی، فساد فی الارض، محاربه با خدا و پیامبر خدا و نماینده امام زمان، توهین به گروههای مذهبی و یا توهین به روحانیون پاکدامن و سعی در کمونیست جلوه دادن آنها برای بیاعتبار کردنشان، شکنجه، کشتار و توهین به مردم بوده است.
در شرایطی که حداقل تضمینهای دادرسی رعایت نمیشود و متهمین از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده میشود مسلم و قطعی نیست.
مدارک و شواهد
در گزارش این اعدام نشانی از مدارک ارائه شده علیه متهم نیست ولی از برخی از گفتههای رئیس دادگاه و نیز از دفاعیات خود دکتر عاملی تهرانی میتوان چنین برداشتی را داشت که از وزیر بودن در کابینه ازهاری به عنوان مدرک علیه وی استفاده شده بود.
دفاعیات
رئیس دادگاه با اشاره به حکومت نظامی و "کشتاری" که توسط مأموران نظامی انجام شده بود و آقای عاملی تهرانی به شرکت در آن متهم شده بود، از وی خواست تا از خود دفاع کند. در این رابطه، دکتر عاملی تهرانی گفت: "مقررات حکومت نظامی در جائی... که نیروهای غیر انتظامی کافی نباشند بر قرار میشود و من مسئول برقراری حکومت نظامی نبودم. من در هیأت دولتی بودم که پس از تصویب لایحه، حکومت نظامی در مجلس به روی کار آمده بود... من با این امر مخالف بودم همان طور که گفتم و آن را با هیأت دولت نیز در میان گذاشتم در آنجا گفتم که نباید به مردم تیر اندازی شود." او همین طور خاطر نشان کرد که "تجهیز نیروهای نظامی در یک منطقه برای سرکوبی از حدود اختیارات او خارج بوده است" و وی "مسئولیتی در مورد برقراری حکومت نظامی نداشته است."
سرورعاملی سپس با اشاره به آتش سوزی که درسینما رکس آبادان اتفاق افتاده بود، اشاره کرد که جزئیاتش به دلیل افشاگری نقش روحانیت مسکوت ماند..و در گزارش روزنامه نیامده است.
حکم
رای صادر شده : دادگاه انقلاب اسلامی تهران دکتر محمد رضا عاملی تهرانی را به ده سال زندان محکوم نمود.
ایشان ساعت ٥ بامداد ١٨ اردیبهشت ١٣٥٨ توسط آیت الله خلخالی تیرباران شدند.
باسپاس از تارنمای شاپور
مقاله آقاي مهدي مويدزاده كه گويا عضو شوراي جبهه ملي مي باشند را در تحت عنوان برتري يك ملت بر ملل ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است را مطالعه كرديم ماجوانان ميهن پرست آذربايجاني اميدواريم مطلب مزبور از شخص مويدزاده نباشد و شخصي خود را به جاي ايشان جاي زده باشد! زيرا نويسنده در آن مرتكب اشتباهات و بي دقتي هاي فراواني شده است كه از يك فعال سياسي بعيد به نظر مي رسد مگر اينكه ايشان اين مطالب را از روي قصد و غرض و سو نيت به رشته تحرير آورده باشند كه باز هم دچار اشتباه وحشتناكي شده اند چون ايشان در اين مقاله به حزب پيشرو پان ايرانيست حملاتي كرده اند بجا دانستيم از سوي جوانان آذري پاسخي در حد توان به مطالب ايشان بدهيم شايان ذكر است كه پاسخ ما بيان كننده نظر رسمي حزب نيز نمي باشد:
ادامه مطلب
دوبيتی ھای
ابن القوم، جنابُ توران بيک رفيق مظلومعلی چُماق اُفِ خزعلِ يسوعی
دراين انديشه جای قَلّ و دلّ نی
که ايران جز« موزائيکِ ملل » نی !
مو که اھلِ سرابُم ، پايتختُم
« سراب »است و صفاھان را محل نی !
مو اون خلقُم که عقلُم بی خِلل بی
دلُم صاف و حديثُم مُستدل بی
جدايی خواھُم و با فکرِ بکرُم
موافق« مجمع کُلِ ملل » بی !
گيا بذرِ مو بی اصل و نَسَب بی
نه تُرک و نه بلوچ و نه عرب بی
به ھربومی که دشمن آتشی کرد
مو خود حمّالِ« حمّال اُلحَطَب » بی!
مو عھدِ عاشقی با خلق دارُم
برای عيش مخفی دلق دارُم
نوارِ ضبطِ صوتِ کارِ روسی
به شوق « خلق ھا »در حلق دارُم !
نظامی از مويه در گنجه خاکَه
زبانش« بيل ميرم » ، قبرش ملاکَه
«ھمه عالم تن و ايران بود دل؟ »
« بونی من بيليرم »حرفِ ساواکه
مو کز تُرکيه و روسُم صُدور بی
تبر بر دست و افکارُم « بودور » بی !
به بُن می کوبم و وِردِ زبانُم :
مو تُرکُم ، « فارسی لَر مَن نَن دويور » بی!
سوارِ چابُکِ نخجيرگيرُم
برايران يازده قرنی دليرُم
ولی « مظلوم » اين خاکُم که پيش
زبان فارسی خُرد وحقيرُم !
مو « مظلوم » اُم که ايران پی سپر بی
به زيرپای مو زير و زبربی
مو « مظلوم » اُم که روح فارسی را
خطر نِی ، ور دوعالَم را خطر بی !
مو کز بی عقلی اُم گردن کُلُف بی؛
پُزُم عالی و فکرُم حرف مُف بی
امام و رھبرُم در قوم خواھی
گھ « خزعل » زمانی ، « باقرُف » بی !
سبيلی مثلّ گندُمزار دارُم
که از ستّارخان، صد تار دارُم
نَوَد تارش گِرو مانده ست در روس
مو با ده تای باقی کار دارُم !
اگرچند از نژادِ بابکُم مو
قِزِلباشی افندی مسلکُم مو
چنان آلودهء ويروس روسُم
که در تورانيت مُستھلَکُم مو!
سرابی بھرِ ذلّت می تراشُم
مو دارو دارُم ، علّت می تراشُم
زمينی ھست بھرِ تکّه کردن
مو در ھر تکّه « ملّت » می تراشُم !
وکيلی خود کفيل و خودکفايُم
پیِ کسبِ « حقوقِ خلق ھا »يُم
رياست جوی ايلاتُم ، از اين رو
« کثيراُلملّه » و « کثرت گرايُم » !
چپِ قفقازی اُم ، بی خِطّه و مرز
به کارون از ارس نان می دھم قرض !
وکيلِ خوزی اُم ، غمخوارِ تازی
تماميّت نمی خواھُم بر اين ارض !
مو کز بيگانگان تأثير دارُم
از ايران خاطری دلگير دارُم
از اين رو در صفِ « ملّت » تراشان
زبان را پرچمِ تزوير دارُم !
مو جُز تُخم بدآموزی نکِشتُم
که با بيگانه خويی ھمسِرشتُم
در ايران از سرِ حق ناشناسی
پیِ « تعيينِ حقِّ سرنوشت » اُم !
مو تُرکُم « فارس لَر »، خلقی جدا بی
زبانِ فارسی از « فارس ھا » بی
نظامی ، سُھروردی ، شمس ، صائب
به جز گور، آنچه دارند ، از شما بی !
مو قوم خويش را شر می تراشُم
به ضدّش ، قوم ديگر می تراشُم
نزاعِ حيدری و نعمتی را
چو « نعمت » ھست ، حيدر می تراشُم !
زشھرِ مِھر ، تا سوکِ تنفُّر
سفر کردُم ، به ايران لا تفکّر
تو مظلومی و ھم خونُ تو ظالم
ز تو خون ريزی و از ما تشکّر !
به روی دشمنی ، در می تراشُم
برای کينه ، پيکر می تراشُم
ز قصرِ بی ستون، با تيشه برخويش
بنايی بی ستون تر می تراشُم !
"زبان فارسی و ھويت ايرانيان"ـ محمد جلالی چيمه (م سحر) ـ صفحات ۱۴۵ تا ۱۴۹
دوبيتی ھای شيخ ابوالمُدرن چَپستانی
سياست پيشه يُم گَپ می زنُم مو
به راهِ راست ھا ، چپ می زنُم مو
چھل سال است بر طبلِ خيالات
دارام رام رام ، رَ رَپ رَپ می زنُم مو !
دموکراتی مجاھد يا چريکُم
توکه ديکتاتوری ، من ھم شريکُم
خدا داند که با کردارِ ناجور
اقلاً صاحبِ پندارِ نيکُم !
مو کُرد و گيلک و تُرک و بلوچُم
به غير از چپ نبيند چشمِ لوچُم
ستم کيشی، ولی با نافِ آھو
دموکراتی ، ولی با شاخِ قوچُم !
زسوسنگِردُم امّا اھلِ بِرنُم
متاعِ عھدِ بوق ، امّا مُدرنُم
بَلَم بشکسته ای بر طرفِ کارون
سوارِ ناوگان ژول ورنُم !
مو نظمی نو زتاريخُم طلب بی
خيالاتُم خوراکِ روز و شب بی
طلايی « آرمانشھرِ » به سوی
دُعای مسگرانُم وِردِ لب بی!
مو که از « داغِ لعنت خوردگان »اُم
ندونُم در کجای اين جھانُم
جوانی رفت و پيری درفروبست
به روی آرزوھای جوانُم !
حقيقت يابِ ضّدِ دينی اُم مو
مُحقق تا به نوکِ بينی يُم مو
دموکراسی شناسِ مکتبِ کانت
به اوردوگاهِ استالينی يُم مو!
مو که تازنده آھوی مُدرنُم
چَراگاه و چَراجوی مُدرنُم
به پروازی تجدّد را پريدُم
به صحرايی فراسوی مُدرنُم !
مو روحُم با مُدرنيِت نديم است
که با وی عھد و پيمانُم قديم است
شنيدستُم که از ديوارِ برلين
گُذر کرده ست و در تھران مقيم است!
چو ماما بندِ نافُم سُست کِرده ست
نھادُم تيز و فکرُم چُست کِرده ست
بُوام از بلگراد، آبجِی م ز لندن
مُدرنيَت برايُم پُست کِرده ست !
مو زلفِ بور و چشمِ زاغ دارُم
ز لارُم ، در لوزان اُطراق دارُم
فرنگی پيشِ مو پيش از مُدرنه
مو اين اھدايی از قُنداق دارُم !
کدو می خوردُم و رُز می نشاندُم
لنين می خواندُم و بُز می چراندُم
رُزُم پَرپَر شد و باغِ کدو مُرد
لنينُم شد پوپِر ، بُز را پراندُم !
مو چشمُم از فرنگی زاغ تر بی
خرُم از قبرسی قبراق تر بی
به ھر معبد شدُم ، آن کاسه بودُم
که از آشِ درونش داغ تر بی !
به صوتِ سوسن و رقصِ جميله
به خود درمی تنُم چون کرمِ پيله
وطنخواھُم ، طرفدارِ جدايی
دموکراتُم ، ھواخواهِ قبيله !
مو ھردم با خيالُم حال دارُم
تبار و ايل در دنبال دارُم
شترواری به خوابِ پنبه دانه
ھوای دولتُ فدرال دارُم
مو نوعی در طبيعت بی بديلُم
که ترک تايباد و کُردِ گيلُم
به گپ، خواھانِ استمرارِ ملّت
به دل در بندِ استقلالِ ايلُم !
چنان شورِ تبار و شوقِ تيره
به سازِ چپ نوازُم گشته چيره
که بھرِ مھرِ ايران جا نمانده ست
مرا در دل ، ز بس عشقِ عشيره !
با اين دسُّم از اون دَس می سُتونُم
ھرآنچه نيس يا ھَس می سُتونُم
مو کُردِ گيلکُم ، تُرکانه از فارس
حقوقِ خلق خود پس می سُتونُم
"زبان فارسی و ھويت ايرانيان"ـ محمد جلالی چيمه (م سحر) ـ صفحات ۱۴۱ تا ۱۴۴